X
تبلیغات
شعر

شعر

درباره شعروقصه - یک رودخانه شعر به سمت ها جاریست و مدام شعرنشینی است

حاج مظفر مهرانی بیست و نه سال را در ساعتی گرد آورد و ....

شاخص ترین و اثرگذارترین چهره ی فرهنگی انقلاب بخش رودخانه  در بیست و نهمین سال تدریس ،  معلمی اش را درس میداد ...

حرف از استادی سرشار از ناگفتنی هاست که به حاج مظفر مهرانی میشناسیمش  ، او که به قول سلیمش عقده گشایی میکرد ، یکی از مردان نام آور بخش رودخانه است

 در دانشگاه شهید باهنر کرمان ( آرشام سابق ) با معدل بالای 19 دانشنامه ی کارشناسی زبان و ادبیات فارسی را در سال 1356 خورشیدی دریافت کرده است و بورسیه ی دانشگاه سوربون پاریس را نیز  دریافت کرده وبه دلایلی ماندن را ترجیح داده و البته درسال 1373 خورشیدی نیز در دوره ی کارشناسی ارشد دانشگاه بلند جای تبریز پذیرفته شده و باز بر ماندن پای فشرده است.

 عصر امروز به بهانه ی کارگاه نگارش و شیوه های درست نامه نگاری های اداری به ثواب بر جای بزرگ استادی تکیه زده بود ، معلمان بیست و هفت سال اخیر رودخانه که بیشترشان در کلاس هایش  به عنوان شاگرد حضور داشته اند ،به دیدار دانایی آمدند.

حاجی مشق عشق میکرد و گزیده بیت های فوق العاده ای خواند و در پایان هم غزلی نیکو خواند از دفتر پرشور غزل های شیرازی حافظ لسان الغیب  که در خاطرم نماند.

و البته تماسی با مسعود مهرانی فرهنگی ورزشکار که دانشجوی کارشناسی ارشد فقه و مبانی حقوق دانشگاه آزاد اسلامی واحد داراب است . داشتم و او نیز به یاد نداشت و شماره استاد هم بی آنکه خاموش باشد ، به پاسخ نرسید و در اولین فرصت تلاش می کنم غزل گزیده ی استاد را در وبلاگم بیاورم.

و حال برای اینکه دستمان خالی نماند ، در حالی که به قول هادی خادمی به اردت خوانی مداح دلم حاج سعید حدادیان دل سپرده بودم و حالم را حال می آوردم که صفایی دارد ،  تفألی به دیوان زدم و این غزل شکوهمند ،  تماشایی شد .

دیدار شد میسّر و بوس و کَنار هم

از بخت شّکر دارم و از روزگار هم

زاهد برو که طالع اگر طالع من است

جامم به دست باشد و زلف و نگار هم

ما عیب ِ کس به رندی و مستی نمی کنیم

لعل بتان خوش است و می خوشگوار هم

ای دل بشارتی دهمت ، محتسب نماند

وز می جهان پُراست  و بت میگُسار هم

آن شد که چشم بد نگران بود از کمین

خصم از میان برفت و سرشک از کنار هم

خاطر به دست تفرقه دادن نه زیرکی است

مجموعه ای بخواه و صراحی بیار هم

بَر خاکیان ِ عشق ، فشلن جُرعه ی لبت

تا خاک لعل گون شود و مُشکبار هم

چون آب روی لاله و گُل زآب فیض توست

ای ابر لطف بر من خاکی ببار هم

چون کاینات جمله به بوی تو زنده اند

ای آفتاب ، سایه ز من برمدار هم

حافظ ، اسیر زُلف تو شد ، از خدا بترس

وز انتصاف آصف جم اقتدار هم

بر یاد ِ رای ِ  انور ِ او آفتاب ِ صبح

جان می کند فدا و کواکب نثار هم

گوی ِ زمین ربوده ی چوگان ِ عدل ِ توست

وین برکشیده گنبد نیلی حصار هم

تا از نتیجه ی فلک و طور دور اوست

تبدیل سال و ماه خزان و بهار هم

خالی مباد کاخ جلالت ز سروران

وز ساقیان سروقد گلعذار هم

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم اسفند 1387ساعت 0:54 قبل از ظهر  توسط اصغر  | 

پنجره ای تازه تر در غزل شهرام جلالی

در دقایق پایانی دوشنبه دوازدهم اسفند ماه تماسی با مسلم محبی عزیز داشتم و گفت : خبر غرق شدن صیادی نان آور به شدّت کلافه اش کرده و شروع ناب غزلی شده و یکی دو روز آینده این غزل به شنیدن می رسد از شیره ی جان شاعرش ......

شهرام جلالی عزیز ،  پیشانی غزلی تازه از سروده های نازش را نشانم داد و من هم بی تردید خواستم دست به سینه مقابل روی ماهتابی شما بگذارم که شهرام قدرت مضمون پردازی و خیالش را آورده که سرودن را دلنشین تر کند و می خوانیم ............


می شود پنجره ای رو به شُما وا بکنم

 

فرصتی نیست سر قصّه ی دل وا بکنم

این همه حادثه را یکدفه  افشا بکنم

رو به  پَرچین  شما پای مرا راهی نیست

تو ببخشم من اگر خواهش بیجا بکنم

حرف تقدیر من از حاصل بی مهری توست

می شود پنجره ای  رو  به شما وا بکنم  

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم اسفند 1387ساعت 0:51 قبل از ظهر  توسط اصغر  | 

فرزانه زارع و دریچه ای به سمت شعری تازه و دبیرستانی

امروز عصر پس از اردوی دراززمان دیروز ، جلسه ی انجمن شعر و داستان به خاطر سیطره ی خوابی بی محل بر حوصله ی مصطفی ملانسب و اصغر ملایی ، علیرغم آمدن اعضای منظم الحضور برگزار نشد و صد البته پژمان حیدرزاده در گرد و خاک سنگین خوزستانی که پای خاکی اش به رودخانه هم رسیده ، سفیر گلایه بود و ما شرمنده شدیم.

 و البته یکی دیگر از خوبان شعر دانش آموزی رودخانه ، صدایش را از شهر هاتف ارزانیمان داشت و گفت سودای مرز خسروی دارد و البته دیدار عاشورا در کربلا و جمعه ی آینده  را که بوی بلند شهادت ابو الحجه امام حسن عسکری ( ع ) دارد ، زیارت را به اشک و دل سپردگی به سامراء بسپارد و قول داد دستهایش را به نیابت به نیایش و خواهش بردارد و نیابت زیارت همه را بنماید.

بد نیست در سمت جبران نه حضور مان شعری از فرزانه زارع که در قافیه پردازی نگاهی تازه و بکر دارد بخوانیم .

رفتی و قلبم در آتش مانده است

بی تو شهر عشق من درمانده است

رفتی و رؤیای سبز عاشقان

در مسیر عاشقی جا مانده است

با  صدایت زیر باران سکوت

شب ، حدیث عاشقی را خوانده است

در نشاط این جهان بی سکوت

قاب عشقت ، چشم را تابانده است

باز جان تو و اندوه من

کنج این تاریکخانه مانده است

باغ های خاطرات سبز ما

بی تو هرلحظه در آتش مانده است

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم اسفند 1387ساعت 0:49 قبل از ظهر  توسط اصغر  | 

رباعی و آغاز غزلی تازه از اصغر

یک رباعی و یک غزل تازه از اصغر ملائی


از پای تو می شود سفر را فهمید

آن لحظه ی پرخوف و خطر را فهمید

هر چند پدر رفت ، ولی با یادت

هر جا که تویی دلم پدر را فهمید


خنده هایت چه شیرین است ، پا به پایت سفر برسد

هفده ماه بهمن آمده است ،  یادی از پدر برسد 

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم اسفند 1387ساعت 7:6 قبل از ظهر  توسط اصغر  | 

رودخانه به دریا رسید

نخستین اردوی شاعران رودخانه به دریا رسید

با پیگیریهای کانون شعرا و نویسندگآن آموزش و پرورش منطقه ای رودخانه  و حمایتهای بیدریغ و بیدروغ  آقای فینی قشمی رییس آموزش و پرورش منطقه ای رودخانه و معاون آموزشی فهمیده و ارزشمندش حبیب سالاری، 29 تن از دانش آموزان دختر شاعر و داستان نویس بخش رودخانه که در میان آنها چهره های شاخصی چون افسانه و فرزانه اکثیر ، هنگامه درویشی ، زهرا باروزه و طاهره نظری دیده میشد ، ساعت 9 صبح یکشنبه یازدهم اسفندماه با حوصله ی مثال زدنی محمد حسن احمدنژاد راننده ی صبور آغاز شد .

 پس از دیدار منطقه ی تفریحی آبگرم گنو و اقامه ی نماز ظهر و عصر به سمت باشگاه فرهنگیان شماره 1 بندرعباس برای صرف ناهار حرکت کردند و با مساعدت محمد جعفری معاون مالی سازمان آموزش و پرورش هرمزگان که استثنایی حاضر شد و البته نباید از پیگیری های مسئولانه ی حسین خوش نمک عزیز ،  غافل شد که بسیار تلاش کرد و دانش آموزان پس از صرف ناهار که خورشت سبزی بود به سمت مهربانی های کرامت بلالی عزیز رفتند و استراحت کردند که البته زهرا حاجبی و فاطمه ملانسب و اصغر ملائی در کلاس آموزش شعر و قصه ی ویژه ی مربیان پرورشی آموزش و پرورش ناحیه ی 1 بندرعباس با استادی کرامت بلالی برگزار می شد شرکت کردند و انصافا تدریس ایشان جامع و زیبا بود. 

 بعد دانش آموزان به دریا ریختند و صدف ها و ستاره ی دریایی حضور را زیباتر کرد و دانش آموزان برای اقامه ی نماز جماعت مغرب و عشا در امامزاده سیدمظفر بن موسی بن جعفر (ع) حضور یافتند و پس از نماز و نیایش در ساندویچی روبرو به ساندویچ سوسیس کوکتل 900 تومانی ، شام را میهمان کردند و ساعت 20:15 دقیقه به سمت رودخانه راه شدند. 

فرحناز ارزنده اولین شاعری بود که حوالی ساعت 22:15 دقیقه در دارابی از مینی بوس شعر ، پیاده شد و فرزانه زارع نیز آخرین شاعری بود که حوالی ساعت 12:45 شب پیاده شد  و در مجموع این اردو که 31 تن در مینی بوسی 20 نفری بودند ، 18 ساعت به طول انجامید و دانش آموزان نیز راضی بودند و خرسند .

البته عبدالحمید انصاری نسب در خوابی اداری حضورش از ما دریغ شد و چرت پسین را مغتنم شمرد ، هرکجا هست خدایا به سلامت دارش

مریم دمی ، نسرین اریش ، زهرا سپاهی و فرحناز ارسن نیز در این اردو غایب بودند ، به هر دلیل 

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم اسفند 1387ساعت 7:5 قبل از ظهر  توسط اصغر  | 

مسلم در تلفن رضوان غزل دارد و لاتیدان و ذاکری نیز با غزلهاش ایستاده می خوانند .

غزلی دیدنی از مسلم محبی


ربوده یاد عزیزت تمام دلها را

چنان که نام تو پُر کرده است دنیا را

ولی هنوز به لب تشنگی ات میگرییم

خودت ندیده بگیر این بلاهت ما را

بدون فهم تو یک عُمر گریه بی معنی ست

ببخش این همه اشک بدون معنا را

ببخشمان که فقط ساحل از تو میخواهیم

ببخشمان که نفهمیده ایم دریا را

برای اینکه به دلمُردگان حیات دهی

گمان کنم که تو وارث شدی مسیحا را

برای آن که به اعجاز خون عزیز شوی

خدا نداد به دستت عصای موسا را

به غیر عشق نمی خواند از تمام متون

هر آن که یاد گرفت از شما الفبا را

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم اسفند 1387ساعت 1:46 قبل از ظهر  توسط اصغر  | 

دوباره شعر این شهر را به هم می ریزد و شاعران صف را .

به همّت دوستان عزیز ، روز چهارشنبه هفتم اسفند ماه دانش آموزان و شاعران هنرمند آموزش و پرورش ناحیه 1 و کانون غدیر بندرعباس و همنفسی کرامت بلالی و خانم عباسی ، داوود موذن نسب  ، علی صفایی ، عاطفه غضنفری ، شیما داوری ، زهرا دهقان نژاد ، عبدالحمید انصاری نسب ، مصطفی ملانسب و در غیاب هادی خادمی عزیز ، افسانه اکثیر ، زهرا مریدی و ..... میهمان زلال ترین بخش جهان بودند.

و البته پس از سیر در رودخانه ی رودخانه و مسابقه ی گل کوچیک بین تیم کرامت بلالی ، علی صفایی و داوود موذن نسب و کرامت بلالی و تیم عبدالحمید انصاری نسب ، مصطفی ملانسب و اصغر ملائی محمدآبادی که به برتری 5 بر4 تیم انصاری نسب انجام شد .

 تلاش های بی دروغ علیرضا احمدی و پژمان حیدرزاده که بسیار همکاری کردند و پرتقال آوردند و همین جا از بازنشسته ی فرهنگی دادخدا یزدان پناه و فرزند بزرگوارش آقا رضا و همکاری حسن احمدی معاون پرورشی و تندرستی آموزش و پرورش رودخانه و البته پیگیری های فراتر از انتظار حبیب سالاری معاون آموزشی اداره آموزش و پرورش نیز سپاسگزاریم .

شاعران پس از زیارتِ زیارتِ حضرت علی علیه السلام ، به نهار دبیرستان شبانه روزی شهید چمران پناه برده و از دستپخت جهانگیر سالاری و بارانی ،  لذیذِ بهره بردند .

 ساعت 30/14 شعرخوانی در سالن شهیدآوینی مجتمع فرهنگی علامه حلّی با سپاس از علی بهرامی عزیز آغاز شد که یک ساعت و نیم به طول انجامید.

 عبدالحمید انصاری نسب هم شعر خواند و کرامت بلالی در نقدی صریح و بی پرده ضمن خواندن شعری با موضوع گُراز ، شاعران را به گفتن شعرهای برخاسته از دردها فرا خواند و در پایان داوود موذن نسب به نقد گذرای آثار پرداخت و به مراتبی مانند خوانش درست ، تکرار نامناسب تعبیرات ، نبود جسارت ، کم ساختار شکنی و استفاده ی نابجای زبان را از اشکالات آثار دانست.

، سپس دانش آموزان در جوی صمیمی در سایه ی دکل تلویزیونی شهر زیارتعلی به گفت و گو ، خوردن عصرانه ، چای ، کسب امضاو یادبود از انصاری نسب و بلالی و گرفتن شماره تلفن و آدرس پرداختند و درباره ی اردوی یازدهم اسفند شاعران رودخانه به سمت کوه گنو نیز بحث و تبادل نظر پرداختند و کرامت بلالی از سر تدبیر رودخانه ای ها را به بندرعباس دعوت کرد .

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم اسفند 1387ساعت 1:44 قبل از ظهر  توسط اصغر  | 

رباعی این بار در هیات ناخوشایند بروز کرده است .

اصغر ملائی محمد آبادی

دبیر ادبیات دبیرستانهای علامه حلی و شهید چمران

 رودخانه


از سمت دلم به سوی دریا بروی

با چشم چو من سمت تماشا بروی

ای قافیه ی مانده در این آبادی

باید به سراغ دل تنها بروی


از ناحیه ی چشم تو تابید و رسید

خود را غزل فصل تماشا نامید

از باغ بلند سیب های قرمز

دستان تو بود کاینچنین می بارید


باید که ز دستان تو آغاز کنیم

در پهنه ی چشمان تو پرواز کنیم

ای قیصر اگر چه گتوند دیار تو بُوَد

بهتر که تو را شاعر شیراز کنیم

 

دیروز عصای پدرم دست تو بود

ذهن همه ی درخت پیشگان مست تو بود

حالا که تو نیستی بهاری هم نیست

تقویم جهان همیشه پابست تو بود


لبخند تو عادت درختانه ی ماست

از یمن نگاه تو جهان پابرجاست

باور بکنید ، مردم دِه گفتند

سرسبزی باغ ما ، دعای آقاست 

دریا به سرودنت بیاید ساحل

باران به دو سمت چشم تو شد نازل

تو روشنی قبیله ی خورشیدی

آن روز خدا به دیدنت شد نایل

,  نظر مصطفی ملانسب ، که تاب ما را تابیده تا نورآباد و شوقمان را شرقی می کند .

به نظر من آدم وقتی به کاری دست میزند در واقع به یک جسارت رو کرده. خصوصا شعرکه هنری است کلامی. و باید به آغاز و پایان آن خوب فکر کرد. و اگر غیر این باشد، واگر اندیشه ای را بخواهد نشخوارکند، آن موضوع تنها تلف سرسری بودنش خواهد شد، و این خود دردی است که اصلا سرسری نیست.
شعرهای شما شروع خوبی دارند، اما ادامه آنها از روی بی حوصله گی است و دقت کافی روی کلمات و اندازه ارتباطی که میتوانند و نمیتوانند با موضوع شعر و ذهن شما داشته باشند توجه نمیشود و تنها میخواهید تحمیل اندیشه کنید و یا دغدغه وزن و عروض، شما را از وزن شعر، مفهوم وحتی خودتان که خیلی مهم است پرت میکند . چه در شعر و در شهر.
در ضمن به نظر میرسد شما از آوردن کلمات و عبارت امروزی واهمه ای دارید. همان طور که در مورد قالب آن هم چنین جریانی هست که متاسفانه مدام به توانایی شما لگد می زند. و بدتر اینکه خودتان هم این را فهمیده اید ... می فهمید ... و خواهید فهمید


+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم اسفند 1387ساعت 1:41 قبل از ظهر  توسط اصغر  | 

شعر بهانه ای است که خوزستانی ات می کند .

باخبرشدیم برگزیدگان جشنواره ی ادبی در طواف حریم شهادت که از 19 الی 23 اسفندماه در استان خوزستان برگزار می شود مشخص شدند ، که از 6 دانش آموز برگزیده ی هرمزگانی  ، 2 تن از شهرستان میناب و 1 تن به نام عاطفه غضنفری ( اصالت رودخانه ) از شهرستان رودان و 3 تن دیگر از بخش سرسبز رودخانه هستند که فرزانه اکثیر و زهرا باروزه از انجمن شعر باران نورآباد و طاهره نظری از انجمن شعر زیارتعلی و دانش آموز دبیرستان صدیقه کبری (س) شهر زیارتعلی می باشند و اصغر ملائی نیز از میان فرهنگیان انتخاب شده است و البته مسلم محبی ، عبدالحمید انصاری نسب ، داوود موذن نسب ، محبوبه اسماعیلی ، هاجر مهدی حسینی ، یدالله شهرجو ، ابراهیم آرمات و غلام امینی دمشهری  هم انتخاب شده اند ، به همین ِ مناسب ، چند شعر تازه به شما ارزانی می کنیم .

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم اسفند 1387ساعت 1:11 قبل از ظهر  توسط اصغر  | 

فرزانه اکثیر که خوزستان را خوشحال کرد !

کریسمس هیچ پیراهنی را سهم میهمانی تو نمیکند

مادرت کنار حوض

غصه هایش را که شست

هی حوض ، گُل بالا می آورد. . .

و

خواهرت پاهایش را

 در پیشواز

بدن فلسطینی برادرت جا گذاشت ....!

و

برادرم

نمی تواند آفتاب فردای تو را فراموش کند

بی آنکه بیندیشی . . .

صبح و شب هیچ تفاوتی ندارند

اما

خوب می دانم پروانه ای که روی دستت بنشیند. . .

صدای

سوختن

سرما را می شنوی

 

هر چند پیراهنت را برده اند . . .

باور کن

درخت های اینجا

هی آشیانه فریاد می کنند. . .

و دوباره ذائقه ی  جهان

طعم زیتون را می فهمد. . .

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم اسفند 1387ساعت 1:10 قبل از ظهر  توسط اصغر  | 

زهرا باروزه هم به خوزستان رفتنی می شود و می رود

زهرا باروزه

دانش آموز سال اول دبیرستان ام لیلا ماشنگی

دیرگاهی است

خاک سرگرم مرده پردازی است

و این جبهه

چون لبخندی به تو عادت می کند

شب و روز

برادران تو هستند

که از سویی

سمت بودن تو را نفس می کشند

هر شهید

پاره های دل مادری است

که کرانه ها ر ا تشنه ی دشنه ی فریاد می کند

و خوب می دانم

دوباره بیدار می شوی

و خاکستر تانک ها را می پوشانی

و این گورستان را

با معنایی تازه

به کتاب ها می آوری

و کودکان

انگشت به سمت مزار تو خواهند گرفت !

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم اسفند 1387ساعت 1:8 قبل از ظهر  توسط اصغر  | 

طاهره نظری به انتخاب خوزستان لبخند زد.

به شهید محمدرضا رکن الدینی که پانزده سال ماند و رویید

واژه ها به سمت کوشک

و تو به سمت رستم آباد

چیزی را نشانمان می دهی

خاک تشنه ی نوشیدنت می شود

هر عصر پنجشنبه

که صغری دست می کشد روی مزارت

من از خیابان تو را به کودکی نشان می دهم

 اینجا همیشه حرف تو نیست

ولی خواب محله را تو رنگی می کنی

و بعضی ها

کودکانشان را سر مزار تو آرام می کنند

این جا ، تویی که شعر می شوی

و دهان ها بوی کلماتی دارند

که تو تکثیر شوی در دستان صغری

آهای

روقبرش گلاب نریزید

تاریخ تحریف می شود

و پروانه ها به سمت دیگری می گریزند .

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم اسفند 1387ساعت 1:7 قبل از ظهر  توسط اصغر  |